نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از سخن آن به که کس خاموش گردد همچو گل

صدزبان چون جمع شد، یک گوش گردد همچو گل

قسمت دل از وصال او به جز خمیازه نیست

پای تا سر گر همه آغوش گردد همچو گل

چشم زخمی حسن او در کار دارد، دور نیست

با خس و خاشاک اگر هم‌دوش گردد همچو گل

غیر مشکل گر تواند از منت پوشیده داشت

آتش حسن تو کی خس‌پوش گردد همچو گل

رشک می‌آید مرا بر آن که در گلشن سلیم

ساغی بر سر کشد، بیهوش گردد همچو گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به زیبایی و تاثیرگذاری عشق و وصال می‌پردازد. او می‌گوید که عشق می‌تواند انسان را به گونه‌ای تغییر دهد که حتی در سکوت نیز مانند گل شکفته و زیبا باشد. همچنین اشاره می‌کند که در مقابل زیبایی معشوق، انسان‌ها به سادگی تحت تاثیر قرار می‌گیرند و نمی‌توانند از این احساسات خودداری کنند. در نهایت، شاعر به حسرت خود اشاره می‌کند که از دیدن دیگران در حال خوشحالی و سرمستی، دچار رشک می‌شود. به طور کلی، این شعر پیامی درباره قدرت عشق و زیبایی در زندگی انسان‌هاست.