شمارهٔ ۷۴۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو آتش داردم ایام در زندان سنگ
می توان گفتن ز جان سختی تنم را کان سنگ
چون لب جو سخت گیرد کار هرکس را جهان
از برای آب خوردن بایدش دندان سنگ
از نصیحت چند اصلاح دل سختش کنم
همچو موج آب باشم تا به کی سوهان سنگ
یاد قزوین در دلم بگذشت و از هندوستان
شیشه ام میدان کشید و جست تا میدان سنگ
افکند تا بر بساط شیشهٔ دلها سلیم
آسمان همچون فلاخن می شود قربان سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دشواریهای شاعر در زندان است. او با تشبیه زندان به آتش و سنگ، سختی و استقامت خود را نشان میدهد. شاعر به این نکته اشاره میکند که برای هر کاری در زندگی، به ویژه برای زنده ماندن، باید تلاش کرد و تحمل کرد. همچنین، او از تجاربش یاد میکند و یاد قزوین و هندوستان را در دلش زنده میکند. در پایان، با اشاره به شفافیت دل و آسمان، تصویرهایی از آرزو و خواستههایش را به تصویر میکشد.