نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز باغ رفتی و گشتم کباب خندهٔ گل

بیا که بی‌تو مرا نیست تاب خندهٔ گل

مکن تبسم رنگین به سوی من هردم

که هست خانهٔ بلبل، خراب خندهٔ گل

ادای ناز و نیاز است سر به سر، که شوم

اسیر گریهٔ بلبل، خراب خندهٔ گل

به باغ می‌رود و باد صبح می‌گوید

رسید بر لب بام آفتاب خندهٔ گل

به صفحه صفحهٔ اوراق گل نظاره کنم

کنم برای لبش انتخاب خندهٔ گل

قدح‌کشان چمن را خمار نیست سلیم

سبوی غنچه پر است از شراب خندهٔ گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از دوری معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او با ذکر زیبایی‌های گل و بلبل، از بی‌تابی خود در نبود محبوبش می‌گوید و به یادآوری لحظات خوش و خنده‌ی آن‌ها اشاره می‌کند. شادابی طبیعت و گل‌ها در تضاد با غم دل شاعر قرار دارد و او از مخاطب می‌خواهد که لبخند و نگاهش را به سوی او نکند، زیرا این ناز و نیاز تنها او را بیشتر دچار اندوه می‌کند. شاعر غم و شادی را در یکی می‌بیند و با تصویرسازی‌های زیبا، احساسات عمیقش را بیان می‌کند.