نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر افتد گذارش سوی آن گل

ببندم نامه ای بر بال بلبل

ترا هرگاه بیند در گلستان

پریشانی رود از یاد سنبل

نگه: پیکان تیر کینه جویی

تبسم: جوهر تیغ تغافل

چو آید در چمن آن سرو، خیزد

پی تعظیم او، رنگ از رخ گل!

چو زلف ای دل کناری گیر، تا کی

نهی سر در پی خوبان چو کاکل

سلیم او را چو استغنا بلند است

توهم او را چو می بینی، تغافل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از گل و بلبل صحبت می‌کند و به احساسات عاشقانه‌ای اشاره دارد که در دل شب و در میان گلستان بیدار می‌شود. هنگامی که یار در میان گل‌ها ظاهر می‌شود، گل‌ها به احترام او رنگشان را از دست می‌دهند. شاعر از زلف یار سخن می‌گوید و به شدتی که عشق و زیبایی در روح انسان ایجاد می‌کند، اشاره دارد. احساساتی چون اندیشه و غفلت نیز در این شعر به تصویر کشیده شده است، و تاکید بر اهمیت نهفته زیبایی در عشق دارد.