نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم

باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم

گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است

خامه سر کردیم و مشکی در گلاب انداختیم

حسن می خواهند، مستان را به شمع و گل چه کار

هرکه روشن کرد آتش، ما کباب انداختیم

در حقیقت همت ما برگرفت او را ز خاک

هرکه را بر خاک چون جام شراب انداختیم

لرزه بر اندام پل افتاد از دهشت چو موج

بس که بی باکانه ما خود را در آب انداختیم

همچو پروانه ز فکر انتقام آسوده ایم

ما که کار شمع را با آفتاب انداختیم

نیست غیر از نرم گفتاری، درشتی را علاج

کوه را زآهسته گویی از جواب انداختیم

شب ز مستی حرف آن لب بر زبان ما گذشت

موج می را در کمند پیچ و تاب انداختیم

آنچه ما می خواستیم از جام می معلوم شد

چون پر پروانه آتش در کتاب انداختیم

ترک شهرت کن که ما را داد گمنامی به باد

تا نقاب از روی خود همچون حباب انداختیم

شد چو طرف دامن لاله، سیاه و سوخته

دامن تر را ز بس بر آفتاب انداختیم

با هدف هرگز ندانستیم شست ما چه کرد

تیر بر تاریکی از بس چون شهاب انداختیم

گشت پرآشوب دوران، مصلحت در مرگ بود

فتنه شد در انجمن، خود را به خواب انداختیم

از اجل داریم زخم خنجر او را هوس

دام بهر صید ماهی در سراب انداختیم

چون سلیم آخر سوار توسن گردون شدیم

اختران را چون مه نو در رکاب انداختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از مستی و عشق می‌پردازد. شاعر در فضایی پر از شادی و سرخوشی قرار دارد و به یادآوری لحظات خوش بزم شراب و عشق می‌پردازد. او در صحنه‌ای خیال‌انگیز با گل و باده به گفت‌وگو می‌پردازد و احساسات خود را از طریق تصاویری زیبا بیان می‌کند. شاعر همچنین به بی‌باکی و شجاعت خود در مواجهه با مشکلات اشاره می‌کند و از قدرت عشق و مستی سخن می‌گوید. در این بین، او به تمایل به گمنامی و عقب‌نشینی از شهرت نیز اشاره دارد و در نهایت به چرخش زمان و تأمل در زندگی می‌پردازد. به طور کلی، این شعر تصویری از حالاتی عمیق و فلسفی در زندگی انسان را به نمایش می‌گذارد.