نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر راه وعده، ای گل رعنا نشسته ام

تنها بیا تو نیز که تنها نشسته ام

از بس ز سبزه ی چمن آزار می کشم

گویی به روی ریزه ی مینا نشسته ام

از موج فتنه، گر بنشینم به روی سنگ

دارم گمان آن که به دریا نشسته ام

تیر هوایی ام که ز بس بی تعلقی

هرجا نشسته ام، به سر پا نشسته ام

از سر هوای گوشه ی عزلت نمی رود

گویی به سایه ی پر عنقا نشسته ام

چون شیشه، روی صحبت احباب با من است

هرجا دو کس نشسته، من آنجا نشسته ام

دایم چو آفتاب درین انجمن ز شرم

بینم ازان به زیر، که بالا نشسته ام

درمان درد خویش طلب کن ز من سلیم

امروز من به جای مسیحا نشسته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تنهایی و احساس غم خود سخن می‌گوید. او در جایی نشسته که به نظر می‌رسد پر از زیبایی‌ها و نمادهای طبیعت است، اما خودش همچنان احساس درد و بی‌کسی می‌کند. او به تبعید و انزوای خود اشاره دارد و بنظر می‌رسد که در این حالت، پیوندی با دیگران ندارد. شاعر با توصیف احساسات خود، از جملاتی استفاده می‌کند که نشان‌دهنده نارضایتی و بی‌توجهی به دنیای اطرافش است. در پایان، او به دنبال راهی برای درمان دردهایش می‌گردد و به شدت احساس می‌کند که بار دیگر در جایی نشسته که باید به دیگران کمک کند.