شمارهٔ ۷۶۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم
همیشه خضر به آوارگی ست راهبرم
ز مهد، نقل مکان کرده ام به خانه ی زین
زمانه کرده چو یوسف بزرگ در سفرم
چو مور خسته ازان می کشم قدم در راه
که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم
چو گل همیشه پریشان بود مرا دستار
ز بس که بی رخ او می زند جنون به سرم
غم زمانه خورم تا به چند، پنداری
که این خرابه به میراث مانده از پدرم
سلیم هر نفس از ضعف بس که می میرم
ز یاد برده ی میراث خوار و نوحه گرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و آوارگی خود را بیان میکند. او از سفر و جابهجایی مداوم میگوید و به طور خاص به کمبود و ضعفهایی که در این مسیر با آنها مواجه است، اشاره میکند. شاعر خود را به نوعی تشبیه میکند که همچون مور خسته و رنج کشیده است و از عدم وجود محبوبش در رنج و جنون به سر میبرد. او همچنین به غم و اندوهی که از زمانه به ارث برده، اشاره میکند و بر دشواریهای زندگی خود تأکید میورزد. در نهایت، شاعر از ضعف جسمی و روحی خود خلاصهای از درد و رنجهایش را ارائه میدهد.