نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سوی خم می این دل مخمور فرستیم

پروانه ی خود را به سوی طور فرستیم

از صحبت هم، ذوق بود تنگدلان را

برخیز سلیمان که پی مور فرستیم

ساقی ز سفال سر خم باده به ما ده

تا ساغر چینی سوی فغفور فرستیم

سروی چو تو در گلشن فردوس ندیده ست

در جلوه درآ تا ز پی حور فرستیم

مشتاق ترا تحفه همین عرض نیاز است

جان خود چه بود تا ز ره دور فرستیم

دل را به سوی کوی تو، چون طفل دبستان

از بس ز تو رنجیده، به صد زور فرستیم

از نیش حریفان جهان تا شود آزاد

دل را به نهانخانه ی زنبور فرستیم

ما را بجز از روح نظیری نشناسد

فیروزه ی خود را به نشابور فرستیم

خواندیم سلیم این غزل تازه به حاسد

تا مرهم الماس به ناسور فرستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق به معشوق می‌پردازد. شاعر از دل خسته و محنت‌کشیده خود سخن می‌گوید که برای رسیدن به معشوق، آرزوها و نیازهایش را به او می‌فرستد. او از ساقی می‌خواهد که باده‌ای به او بدهد تا شادی را به همراه عشق به معشوقش بیاورد. شاعر همچنین به زیبایی یکتای معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که خود را به نمایش بگذارد. در پایان، او به احساسات عمیق و نیاز خود به وصال معشوق اشاره کرده و به دشواری‌های عشق می‌پردازد. شعر فضایی عاشقانه و تسلیم در برابر عشق را به تصویر می‌کشد.