شمارهٔ ۷۶۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم
همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم
از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است
گر گشایم بال را، خمیازه بر پر میکشم
هردم از یاد لبش خود را تسلی میدهم
خامهٔ لبتشنگانم، نقش کوثر میکشم
سرگذشت خویش را یوسف فرامش میکند
گر بگویم من چه از دست برادر میکشم
من چنین خوار و کلام من عزیز روزگار
بحرم و حسرت برای آب کوثر میکشم
سوخت از یک آه گرم من سلیم امشب فلک
کار مشکل میشود گر آه دیگر میکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و رنجهای درونی خود سخن میگوید. او به تشنگی و longing خود برای عشق و وصال اشاره میکند. با مقایسه خود به غواصی که در جستجوی گوهر است، نشان میدهد که در پی رسیدن به چیزی ارزشمند است. احساس سرخوردگی و ناکامی در زندگی و رابطه با برادر نیز در شعر به تصویر کشیده شده است. شاعر در عین حال از قدر و ارزش کلام خود نیز دفاع میکند و به نوعی از عذابهای درونی و ناامیدی صحبت میکند. در پایان، او به عواقب حرمت و نگرانیهای خود اشاره کرده و میگوید که ممکن است این احساسات او را به اوضاع دشواری بکشانند.