نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم

در میان خود خود، بال و پری رنگین کنم

یک شب ای شاخ گل رعنا در آغوشم درآ

کز فروغ عارضت دوش و بری رنگین کنم

در کف خود لاله ی دل را ندیدم یک نفس

زین حنا تا چند دست دیگری رنگین کنم؟

نوبهار عمر رفت و بخت بد یاری نکرد

کز گل وصل تو روی بستری رنگین کنم

ملک معنی را گرفتم، وقت آن آمد سلیم

همچو شمع از سرفرازی افسری رنگین کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزو می‌کند که در لحظه‌ای خاص، لحظات خوشی را تجربه کند و عشق خود را با زیبایی و رنگ‌های دلپذیر توصیف کند. او به یاد شاخ گل و زیبایی معشوقش می‌افتد و می‌خواهد که شادی و زیبایی عشق را به تصویر بکشد. شاعر همچنین از کاستی‌هایی در زندگی و بخت بد خود سخن می‌گوید و امیدوار است که بتواند لحظات شگفت‌انگیز و زیبایی را تجسم کند. در نهایت، او به احساس عمیق معنوی خود اشاره می‌کند و تمایل دارد تا همچون شمعی از سرفرازی مفهوم عشق و زیبایی را در وجود خود روشن کند.