شمارهٔ ۷۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم
چو صبح، جیب فلک را ز غصه چاک کنیم
بیار باده که در دل اگر غباری هست
چو آب و آینه با روزگار پاک کنیم
سپهر را ز لباس عزا برون آریم
سر بریده ی خورشید را به خاک کنیم
نمی خوریم غم روزگار تا می هست
چه لازم است که خود را ز غم هلاک کنیم
زمانه می کند آن فتنه ای که می خواهد
چه سود ازین که چو گل جیب خویش چاک کنیم
سلیم، فرصتی از روزگار تا داریم
حساب خویش به ایام به که پاک کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر دعوت به شادی و رهایی از غمها میکند. او پیشنهاد میدهد که بیایید همراه با هم، به کمک چتر شادی و با نوشیدن باده، دلهایمان را از غبار غم پاک کنیم. همچنین به این نکته اشاره میکند که باید از لباس عزا آزاد شویم و به زندگی نور و سرزندگی ببخشیم. شاعر میگوید که تا زمانی که مینوشیم و شاد هستیم، نباید نگران مشکلات باشیم و وجود غم را نادیده بگیریم. او اشاره میکند که زمانه تبعات خود را میآورد و بهتر است بجای افسوس خوردن، از فرصتهای زندگی استفاده کنیم و حساب خود را با زمان آشتی دهیم.