شمارهٔ ۷۷۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم
فریب نکهت گل کرده در چمن مستم
نسیم کوی تو در باغ می برد هوشم
خیال روی تو دارد در انجمن مستم
ترا ندیده به وصف تو عشق می بازم
چو بلبل قفس از نکهت چمن مستم
مکن کرشمه که کار مرا نگاه تو ساخت
به جام باده چه ریزی دگر، که من مستم
سلیم بیخودم از نغمه ی صریر قلم
ز بانگ تیشه ی خود همچو کوهکن مستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبان زیبایی از احساس عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند. او خود را مانند پرندهای (عندلیب) در باغی میبیند که تحت تاثیر بوی دلپذیر گلها و نسیم کوی معشوق، مست و سرمست شده است. شاعر به وصف زیبایی معشوق میپردازد و نشان میدهد که حتی بدون ملاقات او، عشقش به او را تجربه میکند. همچنین با اشاره به نگاه معشوق و نغمهخوانی، نشان میدهد که این احساسات او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و او را از خود بیخود کرده است. در نهایت، شاعر به عمق هیجان و احساساتش اشاره میکند و نشان میدهد که تمام این حالات به خاطر وجود معشوق در زندگیاش است.