نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

به دل شکست تمنای یاری چمنم

نمانده در قفس امیدواری چمنم

به گریه چند دهم آب خار و خس چون ابر

ملول گشت دل از هرزه کاری چمنم

برای سوختن من چو شعله تند مشو

اگر چه خار و خسم، یادگاری چمنم

حدیث عهد گل و دور لاله از من پرس

که همچو آب روان، پاچناری چمنم

سلیم سوی گلستان مخوان مرا دیگر

که در درون قفس من حصاری چمنم

بس که دارد شوق سروی بسته ی این گلشنم

همچو قمری طوق گردن شد زه پیراهنم

از سر راه تو ممکن نیست جنبیدن مرا

مانده زیر کوه، پنداری چو صحرا دامنم

از تب عشقت ز بس افروختم چون تار شمع

شاهراه شعله شد هر رشته ی پیراهنم

تا شنیدم در قفس از باد، پیغام بهار

همچو غنچه بال و پر گردید اجزای تنم

کار من باریک و من باریک تر از کار خود

عشق در معنی چو سوزن، من چو آب سوزنم

بی گرفتاری نشاید بود، یارب کم مباد

چون گریبان، طوق زنجیر بتان از گردنم

هرچه پیش آید کسی را، آن صلاح کار اوست

رهنما گردید در راه تجرد رهزنم

ساده لوحی بین که می خواهم به یاد آرد مرا

آنچه در خاطر نمی آید سلیم او را، منم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و ناامیدی خود در میان چمن و گل‌ها سخن می‌گوید. او از دل شکسته و بی‌حالی ناشی از عشقش می‌نالد و به تصوری از قفس و حبس که در آن به سر می‌برد، اشاره می‌کند. شاعر به ارتباط عمیق خود با طبیعت و گل‌ها اشاره دارد و از شور و شوقی که به سروی دارد، یاد می‌کند. او از درد عشق و تب آن نیز سخن می‌گوید و می‌گوید که عشقش او را به شدت می‌سوزاند. شاعر در نهایت، به این نکته توجه می‌کند که هر کسی باید بر اساس شرایط خود پیش رود و شاید سرنوشتش را خود بسازد. در کل، این اشعار نمایانگر دلتنگی، عشق و تلاش برای درک جایگاه خود در زندگی است.