شمارهٔ ۷۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تکلیف شراب است نمک ریزی داغم
برگردن پیمانه ی می، خون ایاغم
پیغام جنون می شنوم از لب ساغر
بوی عرق فتنه دهد، می به دماغم
همصحبتی من به کسی سود ندارد
پر زهر بود چون دهن مار، ایاغم
رشکی به گل و سرو درین باغ ندارم
ای لاله ی دلسوخته از داغ تو داغم
دست من و آن زلف گره گیر، که دارد
ویرانه ی من روشنی از دود چراغم
یک غنچه سلیم از چمن وصل نچیده ست
خوشدل به همین است که من بلبل باغم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حس گناه و شوقی که نسبت به شراب دارد، اشاره میکند. او از داغ و درد عشق صحبت میکند و احساس میکند که همصحبتیاش به کسی فایدهای ندارد. با حسرت به زیباییهای باغ نگاه میکند، اما داغ دلش از عشق داغتر است. او اشاره میکند که به رغم تنهایی و ویرانیاش، هنوز در دلش امید و شوق زندگی وجود دارد و خود را به عنوان بلبل باغ توصیف میکند که از گلهای عشق بیبهره مانده، اما دلخوش است.