نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم

گل همیشه بهار جنون به سر داریم

به راه شوق همین کار با کف پا نیست

تنی پرآبله چون رشتهٔ گهر داریم

فضای سینه چنان زین چمن به ما تنگ است

که همچو بیضه دل خود به زیر پر داریم

هوای لعل تو دارد سبک عنان ما را

چو کودکان همه مرکب ز نیشکر داریم

ز بعد کشته شدن دست برمدار از ما

که مطلب تو اگر جان بود، دگر داریم

شراب عشق ترا این قدر خمار از چیست

که سر به کوی تو شد خاک و دردسر داریم

به هند چند توان بود، کاشکی چون مور

برون رویم ازین ملک تا کمر داریم

ز تیغ غمزه ی خوبان سلیم سر نکشیم

چه شد، اگرچه نداریم دل، جگر داریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر در مورد عشق و شوق به معشوق است. شاعر از زیبايي‌ها و لطافت‌های طبیعت (لاله و گل) صحبت می‌کند و احساساتی چون جنون و شوق را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که عشق و ارتباط با محبوب، کار آسانی نیست و روح و دلش بسیار تنگ و پر از درد است. شاعر به تأثیر معشوق بر زندگی و روحش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او حالت خماری به وجود آورده و زندگی را پر از چالش کرده است. او همچنین تمایل دارد تا از این عشق خارج شود، اما درد و غمزی‌ که از دوری معشوق دارد، او را از این کار بازمی‌دارد. نهایتاً، شاعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر چند که ممکن است چیزهایی نداشته باشد، ولی احساسات و دردهای عمیق دل را دارد.