نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم

از دل مجروح، پنداری که پیکان می‌کشم

دامن صحرا ز موج گریه‌ام شد لاله‌زار

رنگ می‌ریزم به هرسو، طرح طوفان می‌کشم

همچو مرغ بیضه شد بر من قفس پیراهنم

از جنون خود را به روی تیغ عریان می‌کشم

می‌دهد از زلف خوبان یاد بر روی هوا

همچو مجمر بس که آه از دل پریشان می‌کشم

شهر بر دیوانه زندان است، همچون گردباد

بر مراد دل نفس من در بیابان می‌کشم

می‌کنم چون غنچه هرگه یاد اوضاع چمن

پای در دامان، سر خود در گریبان می‌کشم

بس که دارم ذوق جستن از فضای روزگار

در میان خانه همچون تیر میدان می‌کشم

پا به مقدار گلیم خود کند هرکس دراز

زان سبب من پا به قدر طرف دامان می‌کشم

تیره شد چشم از غبار کشور هندم سلیم

سرمه‌ای در چشم از خاک صفاهان می‌کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعاره‌های متنوع، حس درد و عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. او از خونابه‌ای سخن می‌گوید که به چشمش می‌رسد و از دل مجروح خود یاد می‌کند. دامن صحرا به دلیل اشک‌هایش به گلزار تبدیل شده و او در حال به تصویر کشیدن طوفان احساسی‌اش است. حس قفس بودن در لباسش را به تصویر می‌کشد و از جنون خود می‌گوید. یاد معشوقش به او آرامش نمی‌دهد و به نوعی او را در بند می‌کشد. شاعر احساس دیوانگی و تنهایی می‌کند و به یاد روزگار تلخ می‌افتد، در حالیکه در خانه خود با احساساتش دست و پنجه نرم می‌کند. در نهایت، او با اشاره به تیره شدن چشمانش از غبار کشورش، دلتنگی‌اش را از سرزمین مادری‌اش ابراز می‌کند.