شمارهٔ ۷۸۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم
بر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم
عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ست
سر زنجیر چو خلخال به ساقی بستیم
با فراموشی بسیار، دگر با شوخی
بر سر مرغ دل خویش، جناقی بستیم
سپر سینه و شمشیر فغان بیکار است
خصم ما کیست، چه بیهوده یراقی بستیم
شب سرود دل ما بود به آهنگ وطن
در نشابور عجب صوت عراقی بستیم
دل چه بر شاهد ایام گذاریم سلیم؟
ما که این عقد به امید طلاقی بستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دشواریهای ناشی از جدایی و عشق ناکام اشاره دارد. گوینده با استفاده از نمادها و تصاویری مانند ابرو، عشق مجنون و لیلی، زنجیر و سپر، عواطف عمیق خود را بیان میکند. او از خیالات و یادآوریهای دلانگیز صحبت میکند و به وضعیت ویران خود اشاره دارد. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که انتظار تغییر و رهایی از این وضعیت به یک امید تبدیل شده است، هرچند که شرایط دشوار باقی مانده است.