نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مگذار ز دستم که گل باغ وفایم

بر دست تو شایسته تر از رنگ حنایم

از بس به ره عشق درو خار خلیده ست

همچون دم ماهی شده هر پنجه ی پایم

از فیض سبکروحی خود اوج گرفتم

محتاج پر و بال نیم، مرغ دعایم

مشکل بود از نقش قدم نیز جدایی

در راه، چو خورشید، ازان رو به قفایم

بی خار قدم قوت برخاستنم نیست

چون شعله ز خار کف پا بر سر پایم

نتوان ز دویدن به تو ای دوست رسیدن

بر روی زمین، سایه ی مرغان هوایم

فرزند خودم می شمرد مادر ایام

ای کاش بپرسند که فرزند کجایم

همچشم سلیم از اثر جهل بود غیر

باور نکنی، جغد اگر گفت همایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و وفاداری شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که گل وفای او در دست معشوق زیباتر از رنگ حناست و او به خاطر عشقش، از مشکلات و دردهای راه رنجیده است. شاعر حس می‌کند که بدون معشوق، نمی‌تواند ادامه دهد و نیاز به دعا و حمایت او دارد. همچنین او به جدایی از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند به او برسد. در نهایت، شاعر از حس تنهایی و عدم شناخت خود در میان زمان صحبت می‌کند و آرزو دارد که کسی از او بپرسد که فرزند کجاست. به طور کلی، شعر احساسات عمیق و دلشکستگی ناشی از دوری از عشق را به تصویر می‌کشد.