شمارهٔ ۷۸۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سر از کجاست که چون لاله فکر تاج کنیم
دماغ کو که به بوی گلش علاج کنیم
به دفع سرکشی آتش، آب می باید
کجاست باده که اصلاح این مزاج کنیم
کریم را نظری با گدای خاموش است
به پیش دوست چه اظهار احتیاج کنیم
نهیم تهمت خندیدنش درین مجلس
فواق شیشه ی می را چنین علاج کنیم
سلیم فکر دگر کن که شعر بی قدر است
چه لازم است که این کار بی رواج کنیم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و جستوجو درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از لاله و گل به عنوان نمادهای عشق و زیبایی یاد میکند و به دنبال راهی برای درمان دلتنگیاش است. او به باده (شراب) اشاره میکند که میتواند در بهبود حال او مؤثر باشد و همچنین بر روی روابط انسانی و نیاز به دوست و محبت تأکید میکند. همچنین، شاعر نسبت به ارزش شعر و هنر تردید دارد و فکر میکند که چرا باید چیز بیاهمیتی را رواج دهند. به طور کلی، این شعر به بررسی احساسات و نیازهای انسانی در زمینه عشق و هنر میپردازد.