شمارهٔ ۷۸۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی بود در چمن که سرودی نداشتیم
با عندلیب گفت و شنودی نداشتیم
ای عشق، سوختیم بساط طرب که تو
هر چه به ما نمونه (؟) نمودی نداشتیم
گردون کدام فتنه که با عاشقان نکرد
اینها گمان به خال کبودی نداشتیم
مردیم و آهی از دل بی کینه برنخاست
همچون چراغ آینه دودی نداشتیم
دایم سلیم بود قناعت طریق ما
هرگز نظر به صاحب جودی نداشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فقدان لذتها و شادیها در زندگی صحبت میکند و با اندوه به یاد میآورد که در چمنزاری که باید سرود و شوق را تجربه میکردند، چنین حالتی را نداشتند. عشق و نگاه به زیباییها نتوانسته است آنها را خوشحال کند و شاعر به سرگردانی و رنج عاشقان اشاره دارد. او همچنین از قناعت و بیتوجهی به دنیا و ثروتهای مادی صحبت میکند و در نهایت به عمیقترین اندوه و بیاحساسیای که در دل دارند، اشاره می کند.