شمارهٔ ۷۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به غیر میکده زاهد بود شراب کجا
کجا روم دگر ای خان و مان خراب کجا
اشاره ای ست که از باده سیر نتوان شد
وگرنه مست کجا، رغبت کباب کجا
در آن دلی که غم عشق نیست راحت نیست
عبث فسانه مخوان، ما کجا و خواب کجا
ز شوق کرده ام از بس که دست و پا را گم
عنان کجاست نمی دانم و رکاب کجا
بهار بر صفت سبزه پاچناری باش
سلیم می روی از باغ همچو آب کجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی دل و حال انسان میپردازد. شاعر به مشکلات و دردهای زندگی اشاره کرده و به دنبال معنای عشق و خوشبختی است. او میگوید که در جایی غیر از میکده (جایی برای نوشیدن شراب) خوشی نمیتواند یافت، و از طعم درد عشق صحبت میکند که برایش راحتی به همراه ندارد. همچنین، او به آرزوها و شوقهای خودش اشاره میکند که باعث سردرگمیاش شده و در نهایت از زیباییهای طبیعت یاد میکند و امیدوار است که چون آب روان، آرام و ساکن شود.