شمارهٔ ۷۹۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز تنهایی چو مینا راز با پیمانه میگویم
گهی با شمع محفل، گاه با پروانه میگویم
حریف نکتهسنجی در همه عالم نمیبینم
سخن از بیکسی با خویش چون دیوانه میگویم
ادیب این دبستانم، سر و کارم به طفلان است
بزرگی را چه نقصان، گر سخن طفلانه میگویم
ز تنهایی شب هجران او خوابم نمیآید
نشسته بر سر بالین خود، افسانه میگویم
به قدر خود ز هرکس طاقتی در عشق میباید
مرا کاری به بلبل نیست، با پروانه میگویم
پس از مقصد رسیدن مدعا معلوم میگردد
سخن را رهروان در راه و من در خانه میگویم
سلیم از اعتقاد خویش هرکس میزند حرفی
تو دل را کعبه میخوانی و من بتخانه میگویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تنهایی و دردهایش میگوید. او با نوشیدن از پیمانه (symbolized as a metaphor for drinking) رازهای دلش را بروز میدهد، گاهی در کنار شمع و گاهی در کنار پروانه. او احساس میکند که در کل جهان هیج کسی به دقت او را درک نمیکند و از بیکسیاش مانند دیوانهها با خودش صحبت میکند. شاعر به شغلش به عنوان معلم اشاره میکند و میگوید که سخنانش متناسب با سن و عقل کودکان است. همچنین از شبهای تنهایی و خواب نیامدنش شکایت میکند. او نسبت به عشق و احساسات دیگران نظر خاصی دارد و به محدودیتهای خود در این زمینه اعتراف میکند. در نهایت، او به تفاوت دیدگاهها اشاره میکند و میگوید که برخی افراد نظرات متفاوتی درباره ایمان و باور دارند.