شمارهٔ ۷۹۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم
ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا
که شبنم گلم و دادخواه خورشیدم
خبر ز کشتن شمع و چراغ او را نیست
به پیش داور محشر، گواه خورشیدم
تنی ز بستر بیمار گرم تر دارم
که از خیال کسی جلوه گاه خورشیدم
سلیم نیست سراسیمگی عجب از من
چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عمیق شاعر را نسبت به خورشید و نور آن بیان میکند. شاعر خود را همچون هلال عید و ستارهای در آسمان توصیف میکند که به دنبال نور و انرژی خورشید است. او خود را به گل شبنم تشبیه میکند و از اهمیت و ارزش نور خورشید سخن میگوید. در عین حال، نگران نیست که دیگران از او خبر ندارند و در جستجوی حقیقت و روشنی است. در نهایت، او به سراسیمگی خود و تلاش برای دستیابی به بارگاه بزرگ خورشید اعتراف میکند. این احساسات نشاندهنده عشق و ارادت شاعر به نور و روشنی زندگی است.