شمارهٔ ۷۹۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم
هوای وادی مجنون به دل گره دارم
به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟
که تیر بر سر دست و کمان به زه دارم
جنون به سلسله آراست بس که اعضایم
گمان برند که در تن مگر زره دارم
تمام عمر ز بیم خزان درین گلشن
چو غنچه برگ گلی چند در گره دارم
بلاست طالع شهرت سلیم، ورنه به عشق
هزار داغ من از داغ لاله به دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات عمیق خود سخن میگوید. او به زندگی پر از مشکلات و خرابیها اشاره میکند و به دنبال عشق و امید است. شاعر به شدت تحت تأثیر احساس جنون و درد ناشی از جدایی قرار دارد و بر این باور است که ظاهری زرهمانند دارد، در حالی که درونش پر از آسیبها و زخمهای عاشقانه است. او همچنین به زیبایی و شکنندگی عشق اشاره میکند و نشان میدهد که حتی با وجود تمام مشکلات، قلبش همچنان برای عشق و زیبایی میتپد. در انتها، شاعر به این نکته میرسد که تقدیر و شرایط زندگی او را به زخمهای عمیقتری دچار کرده، به طوری که به نظر میرسد داغ عشق و جدایی، گاهی سختتر از داغ لالهها باشد.