شمارهٔ ۸۰۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به افسون محبت دست آتش را به مو بندم
چو غنچه بر گل کاغذ، طلسم رنگ و بو بندم
گرفتم سهل کار عشق را، بر من جهان خندد
که می خواهم ره سیلاب را چون آب جو بندم
سخن ها از زبان من به آن بی باک می گویند
شوم خاموش و بر احباب راه گفتگو بندم
کمر در خدمت بت خود مرا از کار افتاده ست
مگر زنار خود را همچو قمری بر گلو بندم
سلیم امشب ز مستی دل اناالحق می زند دیگر
نشد ممکن که بتوانم دهان این سبو بندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و شوریدگی خود میپردازد. او با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، عشق را به آتش و گل تشبیه میکند و میگوید که میخواهد در دریای عشق غوطهور شود. بیان میکند که عشق برای او آسان به نظر میرسد، اما در واقع یک چالش بزرگ است. همچنین، او به تأثیرات عشق بر روی خود و دیگران اشاره میکند و به نوعی از خاموشی و عدم گفتگو در برابر محبت میگوید. در پایان، به حالتی از مستی و فریاد حقایق اشاره میکند، که نشاندهنده شدت احساسات اوست و بیان میدارد که نمیتواند این حالت را کنترل کند.