شمارهٔ ۸۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را
ذره آموزد سماع بیخودی خورشید را
بعد مردن گر تهیدستی ندارد حاصلی
چیست آمیزش به یکدیگر نبات و بید را
راه آمد شد اگر اینجا ندارد دور نیست
روزن ما از نظر انداخته خورشید را
بخت چون برگشت، در دفع کلاه سروری
هیأت وارون شود نقش نگین جمشید را
بزم وصل او مرا ماتمسرا باشد سلیم
صید قربانی چه میداند نشاط عید را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به آموختن و یاد گرفتن است. بلبل از گل مستی جاودانه را میآموزد و ذرهای از خورشید سُماع و بیخودی را. پس از مرگ اگر کسی دارای چیزهایی نباشد، ارتباط بین گیاهان و دیگر موجودات چه معنایی دارد؟ اگر کسی به اینجا بیاید، دوری از ما دور نیست و نور خورشید را خواهیم دید. وقتی بخت برمیگردد، جایگاه سروری دچار تغییر میشود. در بزم وصال، شادی و نشاط خاصی وجود دارد که صید قربانی از آن بیخبر است.