شمارهٔ ۸۰۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم
چون سرمه، سر راه به فریاد گرفتیم
ما جوهر خود از نظر خلق نهفتن
تعلیم ز آیینه ی فولاد گرفتیم
ز آشفتگی طره ی مقصود خبر داد
هر فال که از شانه ی شمشاد گرفتیم
خواهیم به سرچشمه ی مقصود رسیدن
از خضر سراغی که نمی داد، گرفتیم
بیهوش تریم از همه کس، زان که درین بزم
پیمانه ی خود هرکه به ما داد، گرفتیم
گر نامه و قاصد نفرستیم عجب نیست
این را ز فراموشی او یاد گرفتیم
نه دام، سلیم و نه قفس بود به عالم
آن روز که ما دامن صیاد گرفتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است. شاعر از غم و اندوه دل ناشادی خود سخن میگوید و به دنبال رهایی و رسیدن به معشوق است. او به یاد میآورد که چگونه با هر فریاد و از طریق آموزشهایی که از دیگران آموخته، به جستجوی مقصود خود ادامه میدهد. شاعر از بیخبری و ناآگاهی نسبت به وضعیت خود و دیگران در این بزم صحبت میکند و به نوعی بر این موضوع تأکید میکند که فراموشی میتواند ناشی از عشق و احساسات شدید باشد. در نهایت، او به روزی اشاره میکند که بدون اینکه در دام عشق بیفتد، از زیبایی آن لذت برده و به یک تجربه عمیق دست یافته است.