شمارهٔ ۸۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بیپروایی چشمت دل آزردهای دارم
لبت هرگز نمیگوید نمکپروردهای دارم
دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه میداند
که در ویرانهٔ خود، گنج بادآوردهای دارم
امینی نیست غیر از خاک این گلشن که بسپارم
به دامن همچو گل، مشت زر نشمردهای دارم
چه منت در قیامت عشق او را بر سرم باشد
ز زخم تیغ او، نه خوردهای، نه بردهای دارم!
قیامت هم گذشت و دامن آن تندخو نگرفت
میان کشتگان او، چه خون مردهای دارم
سلیم از باغبان ممنون گل هرگز نخواهم شد
که از دل در بغل دایم گل پژمردهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عاشقانه و غمگین را بیان میکند. شاعر به زیباییهای چشم و لب معشوقش اشاره میکند و از دل آزردگیاش میگوید. او از بوی گلی صحبت میکند که تنها او از آن خبر دارد و نشان میدهد که در زندگیاش چیزهای باارزشی وجود دارد که نمیتواند به کسی بسپارد. شاعر به زخمهای عشق و دردهایی که متحمل شده، اشاره میکند و احساس میکند که عشق او به یک تندخو به او آسیبی زده است. در نهایت، او از باغبانی سخن میگوید که هرگز از او متشکر نخواهد بود، چرا که در دلش همیشه غمی دارد. این شعر ترکیبی از عشق، درد و ناامیدی است.