نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم

لب نمی‌بستم ز افغان تا نفس می‌داشتم

شور فریادم بیابان را به تنگ آورده است

کاش آواز خوشی همچون جرس می‌داشتم

عاشقم، اندیشه‌ام از گردش افلاک نیست

می نمی‌خوردم اگر بیم از عسس می‌داشتم

گو منال طالع خود بی‌سبب مرغ اسیر

کاش من هم گوشه‌ای همچون قفس می‌داشتم

در بیابان طلب از رشک می‌مردم، اگر

جز دو دست خود کسی در پیش و پس می‌داشتم

نیست الفت با مغول، شکرلبان هند را

کاش بر سر چیره‌ای همچون مگس می‌داشتم

بی‌کس چون من نمی‌باشد، چه می‌کردم سلیم

در خراب هند اگر حاجت به کس می‌داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی گوینده است. او در ناامیدی خود از نبود کسی برای کمک یا همسفر، به فریاد و شکایت می‌پردازد. او حسرت آواز خوشی را می‌خورد و می‌گوید که اگر امیدی داشت، هرگز ساکت نمی‌ماند. همچنین، در مورد عشق و احساساتش می‌گوید که این احساسات به گردش ستاره‌ها مربوط نیست و اگر از نرسیدن به عشق می‌ترسید، شراب نمی‌نوشید. او از تقدیر خود ناراضی است و آرزو می‌کند کاش گوشه‌ای برای آرامش داشت. در نهایت، او به بی‌کسی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در این وضعیت، در خراب هند چه سرنوشتی خواهد داشت اگر به کسی نیاز داشته باشد. شعر به خوبی احساسات عمیق و درونی گوینده را منتقل می‌کند.