شمارهٔ ۸۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که سوخت ز شوق تو لاله در صحرا
بود به راه تو چشم غزاله در صحرا
خورد ز لاله چو مستان انجمن هر دم
به یاد چشم تو آهو پیاله در صحرا
روم ز شوق تو بیرون ز شهر، تا چو جرس
کنم به کام دل خویش ناله در صحرا
اثر نبود ز مجنون، که دشت پیمایی
چو گردباد به من شد حواله در صحرا
کسی که شورش دریا ندیده، پندارد
که ریخته ست گهر همچو ژاله در صحرا
زگل بپرس که مرغ چمن چه می گوید
که من برآمده ام همچو لاله در صحرا
گریزپاست نشاط زمانه، واقف باش
ز دست خود نگذاری غزاله در صحرا
چو خسته ای که به منزل ز کاروان ماند
سلیم رفته و پیچیده ناله در صحرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و شور و شوق شاعر است. شاعر از عشق خود به محبوب صحبت میکند و به زیباییهای طبیعت، مانند لالهها و غزالها در صحرا اشاره میکند که در سایه عشق او زندهاند و احساساتی از قبیل شوق و ناله را تجربه میکنند. او همچنین به سفر بیپایان خود در جستجوی معشوق و تحمل درد و غم ناشی از دوری او میپردازد. در نهایت، شاعر با نوعی حسرت و ناامیدی از بیپاسخ ماندن خواستههای عاشقانهاش و فرار از زمانه و شرایط موجود صحبت میکند.