شمارهٔ ۸۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
که با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگردد
که گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکم
که گل گل بشکفد، پیشش بری چون نام آتش را
نباشد جای مو در کف، ولی گر خط او بیند
سلیمان جای در کف می دهد آن موی دلکش را
نگه را غمزه بیرون از صف مژگان نمی آرد
به هر صیدی نیندازند تیر روی ترکش را
سلیم افلاک و انجم را ندیدم نشئه فیضی
ز کیفیت نصیبی نیست این جام منقش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود درباره جامعهای میپردازد که در آن، زیباییها و معصومیت (همچون کودکان) با خشونت و جنگ روبهرو هستند. او خود را همچون درختی بلندقامت در باغی خسته توصیف میکند، که از غم و دردهای جنگ رنج میبرد. شاعر به ناکامی در رسیدن به عشق و خوشبختی اشاره میکند و بیان میکند که حتی با وجود زیباییها، عشق و خوشبختی در دسترس او نیست. او از بیقصهگی و ناامیدی در جستجوی شادابی و فیض در زندگیاش سخن میگوید.