نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جرعه‌ای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم

بوسه‌ای ده که به آن لب نمکی تازه کنیم

بی نمک می شود آن چیز که پرشور شود

فصل گل را ز پی می کشی اندازه کنیم

عقل و دین رفت، به زنجیر چه حاجت دل را

یک ورق قابل آن نیست که شیرازه کنیم

به عدم نیست گذر قاتل ما را، تا چند

همچو منصور وطن بر سر دروازه کنیم؟

قصه ی زلف کهن گشت سلیم، آن بهتر

که ز وصف خط مشکین، سخن تازه کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نکات احساساتی و فلسفی اشاره می‌کند. او به اهمیت لحظات کوچک و لذت‌های ساده زندگی مانند یک جرعه نوشیدنی و بوسه اشاره می‌کند. برایش واضح است که در زندگی و عشق، بدون شور و هیجان، همه چیز بی‌مزه می‌شود. او همچنین به فشارهای عقل و دین بر دل انسان و بی‌فایده بودن این زنجیرها اشاره کرده و می‌گوید که به جای آنها باید به زندگی و لذت‌هایش پرداخت. در انتها، شاعر بیان می‌کند که به جای گفتن از زیبایی‌های خط مشکین، بهتر است داستان عشق و زیبایی‌های آن را بازگو کنیم.