نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من مپرس چه از روزگار می‌خواهم

چه چیز دارد، از او وصل یار می‌خواهم

ز لاله و گل این باغ، ساده‌لوح‌ترم

که من طراوت ابر از غبار می‌خواهم

به جز زیان چه رسد ز آرزوی خویش مرا

گل چراغم و باد بهار می‌خواهم

درین محیط چنان الفتی‌ست با موجم

که تا سفینه ز چوب چنار می‌خواهم

مگو سلیم تو از من چه چیز می‌خواهی

وفاست کار من و مزد کار می‌خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوها و تمایلات خود سخن می‌گوید. او به جای خواسته‌های ظاهری و مادی، به عشق و وصال یار اشاره می‌کند و خود را مانند لاله و گل، ساده‌دل و نیازمند طراوت ابری می‌داند. همچنین، او به زیان‌های ناشی از آرزوها اشاره می‌کند و از خداوند بخشی از بهار و زیبایی‌های زندگی را طلب می‌کند. در پایان، تأکید می‌کند که در این زندگی، وفاداری و صداقت برایش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.