شمارهٔ ۸۲۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کردهایم
پای خود پیچیده در دامن، فروکش کردهایم
میکند از دلگشایی گریهٔ ما کار می
ما به آتش آب را چون شیشه روکش کردهایم
کار ارباب صفا برعکس چون آیینه است
خانه را از سادهکاری ما منقش کردهایم
نان یاران را که بوی قرص افعی میدهد
زهر قاتل باد اگر هرگز نمک چش کردهایم
در طریق عشق، دل را پختگی حاصل نشد
بیضهٔ فولاد پنداری در آتش کردهایم
غیر شانه کس ندارد دست بر وصلش سلیم
خاطر خود جمع ازان زلف مشوش کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده خود در عشق اشاره میکند. او از گرهخوردن زلف محبوب صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه در دام عشق گرفتار شده است. شاعر به دلشکستگی و گریهای که از دلگشایی ناشی میشود، اشاره دارد و میگوید که ما به طرق مختلف تلاش کردهایم تا عشق را درک کنیم، اما به نتیجهای نرسیدهایم. همچنین او برعکسی حالت عشق را با توجه به درد و رنجهایش تصویر میکند و به مشکلاتی که در این مسیر به وجود آمده، مثل بوی نامطبوع نان یاران و زهر قاتل اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که تنها در عشق، کسی نمیتواند دست بر وصال محبوب بگذارد و در این وضعیت سردرگمی و ناآرامی را بیان میکند.