نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم

سواد خوان الف قامتان مژگانیم

ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنو

که ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم

ز بخت ماست که ما را زمانه نشناسد

اگرچه سودهٔ قندیم، در نمکدانیم

ز قید چرخ به مستی کنیم فکر گریز

که باده پرتو مهتاب و ما غلامانیم

طریق کار جهان را ز ما چه می پرسی

نه ایم خضر، که مجنون این بیابانیم

ندیده گلشن روحانیان چه می دانی

که در سفال فلک، خوش نشین چو ریحانیم

بود به سایه ی ما هرکجا اسیری هست

به تنگنای جهان ما چراغ زندانیم

سلیم، ظاهر ما را مبین، به باطن بین

که دوست آینه و ما چو آینه دانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف جستجو و کشمکش‌های عاطفی و روحی خود می‌پردازد. او از چالش‌های زندگی و ناپایداری‌های آن سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که هرچند در ظاهر خوشبخت به نظر می‌آیند، ولی در باطن به نوعی در قید و بند هستند. شاعر به نکته جالبی اشاره می‌کند که مردم او را نمی‌شناسند و او خود را در زمره‌ی مدعیان عشق می‌داند. او همچنین به زیبایی‌های پنهان در درون خود و دوستانش تأکید می‌کند و می‌گوید که در ظاهر ممکن است زشت به نظر برسند، ولی واقعیتی عمیق‌تر و زیباتر در درونشان نهفته است. در نهایت، شاعر از اشاره به حقیقت زندگی و وجود خود به عنوان آینه‌ای از وجود دوست یاد می‌کند.