شمارهٔ ۸۲۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم
وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم
شوند لاله و گل چون چراغ روگردان
ز من، به گلشن ایام اگر نسیم شوم
گدای را به گدای دگر شدن محتاج
چه حکمت است، هلاک تو ای کریم شوم
بریده باد ازان طور، پای همت من
که گر عروج کند کار من، کلیم شوم
لبالب از گهر راز وبسته لب چو صدف
هلاک شیوهٔ خاموشی سلیم شوم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به دو وضعیتی که ممکن است در زندگیاش انتخاب کند، اشاره میکند: یکی زندگی در کنار کودکان و دیگری حضور در جمع بزرگان. او به زیباییهای زندگی و تاثیر نسیم بر گلها اشاره میکند و به فقر و نیاز به دیگران نیز میپردازد. او درباره عروج و تلاش برای دستیابی به اهداف خود سخن میگوید و در نهایت به خاموشی و راز درونی خود اشاره میکند. به طور کلی، این اشعار نشاندهنده دوگانگی در زندگی و تفکر عمیق شاعر درباره جایگاه خود در دنیا است.