نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم

تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم

ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد

به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم

ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ

تمام عمر نمی گردد آن فراموشم

سرم ز می چو شود گرم، پادشاه خودم

چو شمع افسر من شد کلاه شب پوشم

سلیم دختر رز از ستم ظریفی باز

به سوی کعبه فرستد ز دیر بر دوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی پیوند عاطفی عمیق شاعر با محبوبش است. شاعر از حسی سنگین و احساساتی پر از اندوه سخن می‌گوید که ناشی از گذر زمان و دشواری‌های زندگی است. او به یادآوری لحظات خوشی که با محبوبش داشته، می‌پردازد و از تأثیرات عمیق آن لحظات بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به بزم و شادی‌ها اشاره می‌کند و چگونگی فراموش نشدن خاطراتش را در میان چالش‌ها توصیف می‌کند. در نهایت، اشاراتی به دعا و نیکی نیز در این شعر وجود دارد.