نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من از میانه برون، یار در کنار مرا

حجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا

غرور صف شکنی داشتم، چه دانستم

شکست می دهد این گونه یک سوار مرا

فروگرفته ز بس جوش گریه ام بی تو

برآمد ابر ز دامن چو کوهسار مرا

چه سود چوب گل ای دوستان که شور جنون

ز هر بهار فزون است این بهار مرا

ز پاره های دل از بس پر است، پنداری

که آبگینه شکسته ست در کنار مرا

خوشم که کرد به مستی زمانه مشهورم

نیم غلام که خوانند هوشیار مرا

چو رفتم، آمدنم نیست، آفتاب نیم

فغان که خوب ندانسته روزگار مرا

نمی خورم غم خود تا غم تو هست ای دوست

سر تو باد سلامت، به خود چه کار مرا

سپرده ام به تو خود را، تو هم پس از مردن

به خاک رهگذر خویشتن سپار مرا

چو خاک گرچه ندارد وجود من قدری

برای کوری دشمن نگاه دار مرا

کسی ز گمشدگان غیر من سلیم نماند

زمانه داشت ز عنقا به یادگار مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و درد و فراق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود و حجاب عشق که مانع از ارتباطش با او شده، یاد می‌کند. او به شکست غرور خود در عشق اعتراف می‌کند و از درد بی‌کسی و گریه‌های بی‌پایانش سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی به احساسات عمیق خود پرداخته و ابراز می‌کند که غم معشوقش را بر غم خود ترجیح می‌دهد. در انتها، او به تقدیم خود به معشوقش و آرزوی نگهداری از نامش در دل خود اشاره می‌کند، حتی پس از مرگ. در واقع، این شعر تصویرگر حالتی از عشق و فراق و امید است.