شمارهٔ ۸۳۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد ایامی که دامی همچو بلبل داشتیم
گاه با گل دستبازی، گه به سنبل داشتیم
با جهان سودای ما نازکدلان صورت نبست
او چو آتش خار و خس میجست و ما گل داشتیم
عالم مستیست ساقی، دور ما را مگذران
رفت آن دوران که ما تاب تغافل داشتیم
ناخدا بر هم زن هنگامهٔ ما زود شد
صحبتی با موج دریا بر سر پل داشتیم
از ترقی نیست ما را قسمتی هرگز سلیم
رو چو درد شیشهٔ می در تنزل داشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یادآوری دورانهای خوش زندگی میپردازد که در آن لحظات شاداب و پرشور را با دوستان خود سپری کردهاند. او به زیباییهای طبیعی و احساساتی که در آن زمانها تجربه کردهاند اشاره میکند. شاعر با حسرت از دورانهایی یاد میکند که بتوانستهاند از زیباییهای جهان لذت ببرند و با شادی به زندگی بپردازند. اما اکنون احساس ناپایداری و دلتنگی میکند، بهطوری که به وضعیت حال حاضر خود و عدم آرامش و خوشحالی دلالت میکند.