شمارهٔ ۸۳۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم
گل زمینی ازین باغ انتخاب کنیم
هوای سیر چمن نیست بی دماغان را
به پای شاخ گلی همچو سبزه خواب کنیم
سماع باده پرستان بهانه می خواهد
چو موج، رقص به آواز رود آب کنیم
به وقت باده کشیدن ز شعله ی آواز
به باغ هر نفسی بلبلی کباب کنیم
سفینه های گل و لاله در میان آریم
به باغ چون هوس صحبت کتاب کنیم
نهفته آتشی از عشق در جگر داریم
ازان چو لاله و گل، آب در شراب کنیم
نثار او نتوان کرد جان که خود داده ست
ز ابلهی ست که در کار گل گلاب کنیم
به بزم وصل گذشتن ز کام دل سهل است
که ما به مصحف گل توبه از شراب کنیم
تو از سلیم و سلیم از تو، دیگری خود نیست
پیاله گیر، ز هم تا به کی حجاب کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعوت به لذتجویی و جشن عاشقانه میپردازد. او به دوستانش پیشنهاد میکند که با هم شراب بنوشند و از زیباییهای طبیعت مثل گل و لاله استفاده کنند. او بر این باور است که عشق در دلها شعلهور است و باید از این احساسات برای برگزاری مجالس شاد و بزمهای عاشقانه بهره گرفت. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که کارهای عاشقانه و ارتباط عمیق با معشوق نباید به بساط عادی و روزمره کاهش یابد و باید به دنبال لحظات خاص و فراموشنشدنی باشند. در نهایت، او اهمیت ارتباطات عمیق انسانی و پرهیز از بیتوجهی به لذتهای زندگی را یادآور میشود.