نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

دل خود ز شوق زیان می‌فروشم

ندارم متاعی، دکان می‌فروشم

نه همچون چمن گل‌فروش بهارم

چراغم که گل در خزان می‌فروشم

چنان پیش من رنگ کاهی عزیز است

که گویی مگر زعفران می‌فروشم

مرا هرکسی کی تواند خریدن

سری دارم، اما گران می‌فروشم

سلیم از عصا و قد خم گرفته

به اطفال، تیر و کمان می‌فروشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوقی که در دل دارد صحبت می‌کند و بیان می‌کند که این احساسات را مانند کالای گرانبهایی به فروش می‌رساند. او با مقایسه خودش با گل‌فروشی در بهار و چراغی در خزان، به معنای خاص بودن احساساتش تأکید می‌کند. همچنین به ارزش و قیمت گران احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی نمی‌تواند آن را بخرد. در نهایت، به حال و روز خود و وضعیتش اشاره می‌کند که با وجود ضعف و قوز، هنوز ارزشمند است.