نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم

پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم

کشتی سرگشته ام چون بشکند، در هر طرف

تخته ی تعلیم ازان بر دست گردابی دهم

گر دلت از کشتن صیدی چو من خوش می شود

هر سر مو را کنم تیغی، به قصابی دهم

ساده لوحی بین که در این خشکسال آبرو

چشم را خواهم ز روی دوستان آبی دهم

عافیت دل را به تنگ آورده، می خواهم سلیم

این کتان را جلوه در بازار مهتابی دهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و ناامیدی‌های خود صحبت می‌کند. او می‌خواهد با نوشیدنی شادی و شادابی را به دل خود بیاورد و غم را به زور کنار بزند. او به سفر و تلاش در زندگی خود اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که اگر کسی از کشتن او خوشحال شود، او نیز به نوعی به آن پاسخ می‌دهد. شاعر در مورد خودخواهی آدم‌ها و فقدان دوستی در دوران سختی صحبت می‌کند و در نهایت به فکر جدی و عمیق خود در مورد زندگی و زیبایی‌ها اشاره می‌کند، با آرزوی این‌که زیبایی را در زندگی‌اش به دست آورد.