نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آب

تا چند به عالم تو زنی آتش و من آب

تا کی به تمنای گل روی تو باشم

سرگشته ی عالم چو بر اطراف چمن آب

هرگاه گذشتی به دل، از اشک سبک خیز

یک نیزه چو فواره گذشت از سر من آب

سرچشمه ی حیوان به سکندر بگذارد

یک بار خورد خضر گر از چاه ذقن آب

در خاک غریبی جگرم تشنه لبی سوخت

چون ابر عبث برنگرفتم ز وطن آب

دریابد اگر چاشنی تلخی عمرم

از آب بقا خضر کشد دست و دهن آب

همچشم حبابم که اگر چاک نباشد

پیراهن من می شود از شرم به تن آب

از عیب کسی هر که به رویش سخنی گفت

از خجلت آن می شود آیینه ی من آب

سوی چمن عشق، سلیم از پی تسلیم

از موج و حباب آمده با تیغ و کفن آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حس تنهایی و ناامیدی خود اشاره می‌کند. او از ناتوانی در مقابله با عشق ناتمام و شکست‌خورده‌اش می‌گوید و تشنگی عمیق خود را توصیف می‌کند. شاعر به تضاد بین آتش عشق و آب زندگی اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که در عین حال که به دنبال عشق است، به سرگشتگی و پریشانی خود نیز پی می‌برد. تصویرسازی‌های شاعر از آب و آتش نمادهای عواطف متضاد او هستند. در نهایت، او به آرزوها و سختی‌های زندگی‌اش می‌پردازد و از تلاش مستمرش برای یافتن آرامش و عشق سخن می‌گوید.