شمارهٔ ۸۴۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم
بر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم
در پیش رود رایت مردانگی ما
چتر از عقب خویش چو طاووس نداریم
رسوایی عالم همه از عشق کشیدیم
با ما چه توان کرد که ناموس نداریم
ما را به جهان نیست پناهی ز حوادث
شمعیم که در بادیه فانوس نداریم
آرام ضرور است سلیم، اندکی آرام
افسوس نداریم، صد افسوس نداریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عدم وابستگی به دیگران و قدرت خود اشاره میکند. او اعلام میکند که چشم به کمک دیگران ندارد و به خود اعتماد دارد. همچنین به رسواییهای ناشی از عشق و نداشتن حامی در دنیای پر از حوادث اشاره میکند. او از نداشتن آرامش و افسوسهایی که به خاطر بیپناهی و مشکلهای زندگی دارد، صحبت میکند. در نهایت، بر ضرورت آرامش و تحمل در مشکلات تأکید میکند.