شمارهٔ ۸۴۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم
هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم
شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست
سجده ای هرکه ترا کرد، جبین من بودم
راز خود کرد وصیت همه با من مجنون
بر سر او نفس بازپسین من بودم
آستان بوس رکاب تو که را قدرت بود
با تو آن روز که همخانه ی زین من بودم
این زمان غیر من آنجا همه کس ره دارد
یاد روزی که در آن بزم، همین من بودم
سعی من کردم و شد وصل نصیب دشمن
دیگری صید تو کرد و به کمین من بودم
هر کف خاک، به جولانگه شه می گوید
پیش ازین پادشه روی زمین من بودم
در چمن بود قیامت ز فغان دوش سلیم
بلبلان را چه گنه، باعث این من بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر خود را در موقعیتهای مختلف انسانی و اجتماعی قرار میدهد و از دیدهاش به نقش خود در جهان مینگرید. او خود را در کنار دیگران، از افتادن و نشستن تا سجده و بندگی، میبیند و میگوید که همیشه در پسزمینه وجود دیگران بوده است. در تضاد با این حسهای نوستالژیک، شاعر به تنهایی و تنهاییاش در عشق و کوشش برای وصال میپردازد و احساس میکند که دیگران توانستهاند به حقایق و خوشیهایی دست یابند که او نتوانسته است. اشعار او همچنین به تحولی درونی اشاره دارد که در آن یادآور روزهایی است که همچون دیگران در میانهی شادی و بزم بوده است. در کل، شعر بیانگر غم و تنهایی عشق و جستجوی هویت در بین روابط انسانی است.