نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اختیار گوشه درمان است، همت می‌کنم

می‌نشینم همچو عنقا و فراغت می‌کنم

تیغ چون خورشید نتوانم کشیدن بر کسی

بر دل خود چون زنم ناخن، شجاعت می‌کنم

هرچه کردم شکر آن را، روزگار از من گرفت

شکر نشنیده‌ست، پنداری شکایت می‌کنم

هست می‌دانم درین وادی، گذاری خضر را

نقش پایی هرکجا دیدم، زیارت می‌کنم

حرف چون در وقت خود باشد به جایی می‌رسد

از تو دارم شکوه‌ها، اما قیامت می‌کنم

بی‌تو ای گل پیرهن، هرگاه در شب‌های هجر

سر به بالین می‌نهم، اول وصیت می‌کنم

مشتری را مژده باد از بی‌وقوفی‌های من

آب حیوان را چو خاک راه، قیمت می‌کنم

روی اگر برتافتم از آینه بیهوده نیست

معنیی خاطرنشان اهل صورت می‌کنم

حاصل دین را برهمن می‌دهد در راه عشق

خاطر از من جمع دار ای بت که خدمت می‌کنم

وصف زلف او مپرسید از من ای آشفتگان

زخم‌ها را همچو بوی خوش جراحت می‌کنم

ذره را در محفل خورشید تابان راه نیست

در حدیث وصل او بر خویش تهمت می‌کنم

چون به لطفت خو گرفتم، کار مشکل می‌شود

مهربانی پر مکن با من که عادت می‌کنم

این دل دیوانه دیگر قابل اصلاح نیست

من چه بی‌عقلم که مجنون را نصیحت می‌کنم

همچو دولت در به در افتم، گر از روی طمع

روی هرگز بر در ارباب دولت می‌کنم

جوهر اصلی ز هرکس می‌شود ظاهر سلیم

مدعی با من خصومت، من محبت می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در قالب احساسات عمیق و حفاری درون‌ساز، به بیان احساسات و شرایط روحی شاعر می‌پردازد. او به اختیاری که بر خود دارد اشاره می‌کند و از آرامش و فراغت در درونش صحبت می‌کند. شاعر درباره شجاعت و قدرت خود می‌گوید، در حالی که از روزگار و مشکلات زندگی دلخور است. او به جستجوی حقیقت و زیبایی در عشق پرداخته و از درد و رنج خود شکایت می‌کند. عشق و زیبایی معشوق به نحوی عمیق او را مجذوب کرده و او را به حسی از وابستگی و دیوانگی می‌کشاند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند از عشق و احساسات خود فرار کند و به بیان محبت در برابر خصومت‌ها می‌پردازد.