نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گه مستم و گاه در خمارم

این است تمام عمر کارم

از پاره ی دل، سرشک چون گل

آیینه شکسته در کنارم

چندم ببرد به سیر گلشن؟

از روی نسیم، شرمسارم

از عالم خاک، پای عنقا

ببریده ز تیغ کوهسارم

پیچیده ام آنچنان که افتند

مرغان به قفس ز شاخسارم

بی آن گل رو، سلیم بگذشت

افسرده تر از خزان، بهارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی متغیر و دوگانه از شاعر است که گاهی در حالت مستی و گاهی در حالت خمار به سر می‌برد. او از درد و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید و احساس تنهایی و افسردگی را به تصویر می‌کشد. او در جستجوی گلشن و زیبایی‌هاست، اما همواره از آن‌ها دور است و در عالم خاکی خود دچار محدودیت و حبس شده است. در نهایت، او بدون وجود محبوبش احساس غم و افسردگی می‌کند و خود را از خوشی‌های بهار نیز محروم می‌بیند.