نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب

می‌زند چون ماه بر شبنم شبیخون آفتاب

عمرها رفت و همان بیگانه‌ای با ما، مگر

در قیامت گرم خواهی شد به ما چون آفتاب؟

از بتان هند هرشب محفلم بتخانه است

می‌رود از خانهٔ من صبح بیرون آفتاب

چند از بیم نم طوفان چشم تر، دهم

پیکر شوریدهٔ خود را چو مجنون آفتاب

هیچ کس را سینه در عشق تو با من صاف نیست

تیغ بر من می‌کشد آیینه همچون آفتاب

در شب وصلم شبیخون زد بس بر دل سلیم

صبح می‌آید برون با تیغ پرخون آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل در مورد عشق و زیبایی است که با نماد آفتاب و شبنم بیان شده است. شاعر به تأثیرات عشق در زندگی اشاره می‌کند و از درد و لذت آن سخن می‌گوید. او به بیگانگی خود با دیگران پرداخته و از خوابی که در دل دارد، سخن می‌گوید. همچنین به تحولی در عشق و درد و رنجی که از آن می‌کشد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند به شکلی عمیق در دل انسان نفوذ کند. در نهایت، غزل به رمز و راز وصال و جدایی می‌پردازد و بر رابطه‌ی عشق و سرنوشت تأکید دارد.