نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک من کز بزم می گلرنگ می‌آید برون

همچو شمشیر از برای جنگ می‌آید برون

رسم خونریزی به دست و تیغ او زیبنده است

این حنا از دست او خوش‌رنگ می‌آید برون

هیچ کس از صحبت آشفتگان خوشدل نرفت

مور از ویرانه‌ام دلتنگ می‌آید برون

نیست آسان ساغر عشرت گرفتن از فلک

بادهٔ ما همچو لعل از سنگ می‌آید برون

بس که گشتم ناتوان، هرگاه می‌نالم سلیم

ناله‌ای گویی ز تار چنگ می‌آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات و تجربیات شاعر است که از بزم می و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. شاعر به نوعی نشان می‌دهد که از بزم می مانند شمشیر برای جنگ بیرون آمده و خونریزی و زیبایی را با هم درآمیخته است. او همچنین اشاره می‌کند که هیچ‌کس از صحبت‌های گیج و مضطرب خوشحال نمی‌شود و خود او نیز از ویرانی‌های درونش ناراحت است. در ادامه، شاعر به دشواری در دستیابی به خوشی و لذت اشاره کرده و می‌گوید که بادهٔ او همچون لعل از سنگ بیرون می‌آید. در نهایت، از ناتوانی‌اش سخن می‌گوید و ناله‌اش را مانند صدای چنگ توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر به بیان عواطف عمیق و چالش‌های درونی شاعر پرداخته است.