شمارهٔ ۸۵۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه آب و خاک و چه نیکویی سرشت است این
سبوی باده نگویم، گل بهشت است این
بنای عیش به میخانه می نهد دوران
وگرنه هر خم می را به سر چه خشت است این
به سجده سر چو نهی، ترک سر کن ای زاهد
نه مسجد است، غلط کرده ای، کنشت است این
به حیرتم که دلم زنده چون کباب شده ست
اگر غلط نکنم، طایر بهشت است این
سلیم، نامه ی او را ز بس نهم بر سر
گمان بری که مرا خط سرنوشت است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ارزشهای زندگی دنیوی میپردازد و از مفهوم عیش و نوش در میخانه صحبت میکند. شاعر به نقد زهد ظاهری میپردازد و به زاهدان میگوید که سجده کردن در جایی غیر از میخانه، اشتباه است. او همچنین از شگفتی خود درباره زنده بودن دلش به مانند کباب صحبت میکند و در نهایت، اشاره میکند که نامهای از سوی معشوقش را بر سر میگذارد و گمان میکند که این نشانی از تقدیرش است. در کل، شعر به ارتباط میان لذتهای دنیوی و معنوی و نقد زهد خشک میپردازد.